خرید بک لینک
این یعنی تیشه به ریشه امید مردم زدن. خیلی سخته ببینی همون معدود آدم هایی که دارن کار می کنن و تلاش می کنن و می خوان برای ایران کاری انجام بدن راهی زندان می شن. ناراحت کننده است که حتی کار کردن تو حوزه محیط زیست هم سیاسی بشه اونم در حالیکه الان بیشتر از هر وقت دیگه ای در این سال ها نیاز به مشارکت مردم احساس می شه اما حالا با دیدن همچین اتفاقی از هر وقت د

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: پنجشنبه 17 اسفند 1396 ساعت: 14:46

امشب فیلم نفس را دیدم. سوای همه چیزهایی که می شود راجع به فیلم گفت و تاثیری که روی من گذاشت قسمتی از آن خیلی برایم سوزناک بود. آنجایی که بهار در جواب پدرش که می پرسد آرزویش چیست می گوید «دلم می خواست پسر بودم». پدرش که می پرسد چرا جواب می دهد «چون پسرا موهاشون شولیده پولیده نیست، رو دست آدم هم باد نمی کنن». خیلی از ما دخترها حداقل در لحظاتی از زندگیمان

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: پنجشنبه 17 اسفند 1396 ساعت: 14:46

اینجا اهواز است



این یکی کوهدشت لرستان


به نظر می رسد قرار است صبر کنیم همه مملکت این شکلی بشود و بعد همه با هم بمیریم و از ما بهتران هم تشریف ببرند بلاد کفر.

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: پنجشنبه 17 اسفند 1396 ساعت: 14:46

توی این روزهای حال خراب کن می خواهم یک کتاب حال خوب کن بهتان معرفی کنم. البته انقدر در این مدت محبوب شده که شاید هم خوانده باشیدش. بله، «مردی به نام اُوه». این کتاب درباره مردی است به نام اُوه که فکر می کنم حداقل این طرف ها نسل آدم هایی شبیه او در حال منقرض شدن است. کتاب غم و شادی را باهم در شما ایجاد می کند و ممکن است وسط غم ناگهان شروع کنید به خندیدن.

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: پنجشنبه 17 اسفند 1396 ساعت: 14:46

«نگار» هم گویا از آن فیلم هایی است که بعضی ها خیلی دوستش داشتند و بعضی خیلی بدشان آمد. من جز دسته اولم. «نگار» واقعن یک «فیلم» است و نمی خواهد پیام خاصی به آدم بدهد یا بگوید چطور باش و چطور نباش. فیلم می بینی و لذت می بری و تمام و همین خیلی برای من یکی مهم است. آخر فیلم را هم بعضی ها دوست نداشتند اما من خیلی پسندیدم. انقدر که باب شده پایان فیلم باز یا تلخ

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: پنجشنبه 17 اسفند 1396 ساعت: 14:46

سینمایی که چند وقتی است تعطیل است و چه حیف. سال ساخت سینما 1337 است. لینک های مرتبط:مهر: خاطرات زیادی در سینما گلریز خاک می خوردهمشهری محله: روزگار سپری شده سینما گلریز

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: پنجشنبه 17 اسفند 1396 ساعت: 14:46

یک مکالمه واقعی در یک گروه تلگرامی اهوازی: -ماشینم انگار از جنگ اومده.دیگه چشام تا دومتری بیشتر نمی بینه. بشورمش یا باز هم برامون خاک داری؟ -سلام خاک همه ی شما بخیر -ریزگرد شما هم بخیر -روزگارتون فلر*ی نباشه -آب تو شیر خونه هاتون بی فاضلاب باد*فلر وسیله سوزاندن گاز است یا همان مشعل های بلندی که در مناطق نفتی دیده می شود و البته که باعث آلودگی هواست. پیشتازان فرایند سوزاندن گاز (gas flaring) به ترتیب نزولی عبارتند از نیجریه، روسیه، ایران، الجزایر، مکزیک، ونزوئلا، اندونزی و ایالات متحده.

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 7:43

دادستان کل کشور گفته مشکلی که مردم محترم باید توجه میکردند و نکردند، این است که وقتی یک موسسه پولی ۳۰ تا ۴۰ درصد سود میدهد، مردم باید ببینند آیا این عاقلانه است یا نه؟با این اظهارنظرها نمی دانم چطور مسئولین از اعتراضات متعجب می شوند یا وقتی گالوپ ما را خشمگین ترین مردم می داند می گویند توطئه ای در کار است. خوب الان این جمله چطور ممکن است مردم را عصبانی نکند؟ انگار خطاب به مردمی گفته شده که ساکن ایران نیستند و ساز و کارهای این سرزمین را نمی شناسند. به قول بازیگر سریال خوب بد جلف، «دیگه اینو همه می دونن» که در ایران نمی شود به راحتی کار اقتصادی یا مالی انجام داد بدون اینکه از چند جا مجوز نداشته باشی یا حساب پس ندهی. باید مالیات و عوارض و رشوه پرداخت کنی، به اماکن و هزارجای دیگر حساب پس بدهی تا شاید بگذارند کارت را بکنی. اگر هیچکدام از این کارها را نمی کنی و پول در می آوری یا از رانت خاصی برخورداری یا غیرقانونی اعلام خواهی شد و اگر هم بتوانی تا مدتی زیرزمینی به فعالیتت ادامه دهی سیستم تمام تلاشش را برای نابودی تو به کار خواهد گرفت. مثال هایش هم در این سال ها دیده اند و دیده ایم. یکی از دم دستی ترینشان گلدکوئست و شرکت های هرمی بودند که سیستم تا نابودی کاملشان از پای ننشست و بعد از چند سال که با شرایطی جدید (که آن پرداخت ها تویش مسستر است) برخی شرکت های هرمی را بالاخره قانونی اعلام

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 7:43

دیشب مهران مدیری مهمان برنامه هفت بود. رشیدپور از مدیری پرسید چرا در دورهمی فقط از دولت انتقاد می کند و مدیری از رشیدپور پرسید «مگه از قوه قضاییه می شه انتقاد کرد» و رشیدپور سکوت کرد و خندید بعد دوباره مدیری پرسید «کدوم یکی از نهادها هست که بشه ازش انتقاد کرد اسم ببر» و رشیدپور باز هم سکوت کرد و خندید. بعد رفتند و آمدند و رشیدپور گفت که در برنامه صبحگاهیش از قوه قضاییه هم انتقاد کرده و آنها هم تحملشان بالاست و تشکر کرد از انتقادپذیری بالای نهادها و قوه قضاییه. بعد رفتند و آمدند و آخر برنامه مهران مدیری گفت که در برنامه اش از قوه قضاییه هم انتقاد کرده و آنها خیلی هم انتقادپذیرند و تشکر می کند از اینهمه انتقادپذیری و چه و چه. یک تغییری میان این آمدن ها و رفتن ها تابلو بود و فکر کنم همه فهمیدند چه خبر است و از کی می شود انتقاد کرد و تحمل کی بالاست.

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 7:43

شهردار شهر که معلم ورزش بوده و تازه دو ماه هم نیست به این سمت رسیده، اقدام به تخریب این بنا کرده است. او حاضر به پاسخ گویی به رسانه ها درباره چرایی این اقدام نمی شود. شاوردی، شورای شهر دارخوین از اصلی ترین مسببان این اتفاق اما از آن دفاع می کند:«اینجا اصلا ثبت میراث فرهنگی نبوده. ما استعلام کردیم جوابی به ما ندادند. بنابراین ما اقدام به تخریب این بنا کردیم چون بارها تصادف اینجا رخ داده بود و چندین کشته داشته و من خودم را ملزم می دانم که جلوی این حوادث را بگیرم.»این اقدام در روز جمعه اتفاق افتاده در حالی که همان خانواده پنج نفره داخل خانه بودند. هر چند که حرف اعضای این خانواده را شاوردی نمی پذیرد:«هیچ کس داخل خانه نبوده و گرنه ما خانه را خراب نمی کردیم. این ها همه دروغ می گویند. تازه مجوز را ما از سپاه گرفتیم.» رییس سپاه دارخوین اما می گوید که ما مجوز ندادیم. می خواهیم که مجوز را بیاورد. شاوردی می گوید که این مجوز شفاهی بوده.در حالی که رییس سپاه همانجا ایستاده است.چرا از وزارت نفت که مالک بناست مجوز نگرفتید؟ باز تکرار می کند که ما از سپاه مجوز گرفتیم.مسوول میراث فرهنگی هم می گوید که از ما سال 92 برای تخریب این بنای تاریخی استعلام کردند که ما اعلام کردیم که حق ندارید این بنا را تخریب کنید و دیگر استعلامی از ما صورت نگرفته. او درباره چگونگی انتشار خبر تخریب سینما به جای تخریب تعمیرگ

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 7:43

ایسنا: کلیه مقاطع تحصیلی تهران و شهرستانهای استان چهارشنبه تعطیل شد
دستگاه ها موظفند با مرخصی بانوان باردار و مادرانی که فرزند آنها بخاطر تعطیلی در منزل هستند. موافقت کنند.


سوال: چرا فقط «مادرانی که فرزند آنها در منزل هستند»؟

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 7:43

اگر کسی گرسنه باشد، دیدن غذا باعث می شود مغزش با تحریک اسید معده پاسخ دهد. اگر تصویری سکسی ببینیم این سیگنال مغزمان را تحریک می کند و باعث برانگیختگیمان می شود. اما مغز ما به تصاویری که در درونمان درباره غذا یا سکس تولید می کنیم هم پاسخ می دهد. ما می توانیم فقط به غذا یا چیزی سکسی فکر کنیم و متوجه تاثیر این فکر بر بدنمان شویم.همین طور اگر کسی از ما انتقاد کند باعث تحریک سیستم استرس در ما خواهد شد و اگر این انتقاد در درون خودمان تولید شده باشد این صداهای انتقادی درونی می توانند باعث تحریک استرس و احساس کتک خوردگی در ما شوند. همین طور اگر مردم با ما مهربان باشند، ما را درک و حمایت کنند و بپذیرندمان این می تواند سیستم تسکین دهنده ما را فعال کند. به این ترتیب می توانیم نتیجه بگیریم که اگر یادبگیریم تصاویر و تجربه های تسکین دهنده ای در درون خود خلق کنیم شاید بتوانیم در زمان های استرس خودمان این سیستم تسکین دهنده را فعال کنیم. منبع

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 7:43

فرق تهران و شهرستان اینه که برای آلودگی هوا تو تهران سلبریتی ها خودشون رو کشتن ولی اهواز چند روزه که خاک شدیده و خیلی از تهران در زمان آلودگیش آلوده تره ولی نه خبری تو فضای مجازی هست و نه فضای واقعی. بدتر از اون مجلس هم با دهن کجی تمام عدم تضویب بودجه برا ریزگردها رو می ذاره دقیقا همین حالا. بعد یادم میاد تو آلودگی های تهران بعضی از دوستانی که گویا جد اندر جدشون تهرانی بوده اعتراض داشتن که این شهرستانیا چی از جون تهران می خوان که اومدن اینجا و باعث آلودگی هوا شدن!فکر می کنم باید یه مدت دوستان دولت و مجلس به صورت اجباری کوچ داده بشن به خوزستان و همون جا زندگی و کار کنن ببینیم نتیجه ای داره یا نه. گرچه احتمالا نتیجه اش اینه که کلا همه روزهای هفته رو برای همه موجودات شُش دار تعطیل اعلام کنن یا دعا کنن باد نیاد این بار! دیگه توانایی دوستان در همین حده ظاهرا.

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 15:40

دوستانی هم هستند که موقع غر زدن ها یا درددل کردن هاشان خیلی دوستت دارند ولی نمی توانند غرها و دردل های تو را بشنوند یا تحمل کنند بعد هم شاکی اند از اینکه چرا سراغشان را نمی گیری.

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 15:40

به بهانه روز معلولان همه دارند از شهر حرف می زنند و اینکه برای معلولان مناسب نیست و باعث حذف شدن آنها از شهرها شده است. اتفاق مبارکی است اما بسیار ناکافی است. واقعیت این است که شهر نه تنها برای معلولان که برای غیرمعلولان هم مناسب نیست و اگر مردم اینهمه در خیابان ها دیده می شوند از سر ناچاری است و نه علاقه به شهر شلوغ دودزده و پرسر و صدا. عابر پیاده امروز نه پیاده روهای مناسب دارد، نه فضای شهری که انتظارش را بکشد، نه وسایل حمل و نقل عمومی کافی و سر وقت و نه محیط که برایش آرامشی به همراه داشته باشد. بی آر تی ها هم که تازگی ها به جعبه های تبلیغاتی متجرکی تبدیل شده اند که مردم از درون آنها دنیا را مبهم و کدر می بینند، به جرم استفاده از وسیله نقلیه عمومی حتا نمی توانند شهر خودشان را درست ببینند و نور آفتاب را احساس کنند. با وجود پلیس های بسیاری که در مسیر بی آر تی ها برای جلوگیری از ورود سایر وسایل نقلبه دراین خط ها گمارده شده اند، همچنان شاهد حضور ماشین ها و به خصوص موتورها در خط های بی آر تی هستیم. موتورها، امان از موتورها...همه چیز آن روزی تغییر خواهد کرد که برای شهرسازان و شهرداری ها و مدیران کنترل ترافیک و همه دست اندرکاران شهر، آدم ها در الویت باشند، نه ماشین ها. هم حمل و نقلشان، هم لذت بردنشان از شهر و هم سلامت روح و جسمشان. آن روز شاید بتوان امیدی داشت، هم برای معلولان و هم ب

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: پنجشنبه 28 دی 1396 ساعت: 9:32

درباره بودجه 97 فقط می توانم بگویم یک مفت خوری تمام! توضیح هم ندارد. متاسفم برای همه مان که هنوز امیدواریم. با این فرمان که دولت دارد جلو می رود و با این بودجه که نه قشر پایین، نه متوسط نه مرفه درش دیده نشده اند منتظر دولت بهار دیگری باید بود.

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: پنجشنبه 28 دی 1396 ساعت: 9:32

امروز وقتى از اتوبوس پیاده مى شدم مردى رو دیدم که براى صدا کردن زنش از قسمت زنونه اتوبوس مى گفت: پیشت، پیشت! فکر کردم گربه شو داره صدا مى کنه. ولی بعد دیدم یه خانوم از اتوبوس پیاده شد. فکر می کردم این مردا منقرض شده باشن ولی گویا هنوز هستن...

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: پنجشنبه 28 دی 1396 ساعت: 9:32

مکان ها پر از احساسند و خاطره. مکان ها می توانند حال شما را خوب یا بد کنند. شما را یاد آدم ها بیندازند. خوشحالتان کنند یا ناراحت یا عصبانی یا حتا مشمئز.یک پارک می تواند شما را ببرد به 10 سال پیش وقتی با کسی درش قدم می زده اید. البته موسیقی و عطر هم می توانند همین کار را با آدم بکنند. زندگی پدیده غریبی است مثل پازل در حال چینش است که قطعه ها در طی سال ها کنار هم قرار می گیرند و تصویری برای شما می سازند. تصویر خودتان را.خانه ای بود که چندین سال با بعضی آدم ها درش زندگی کردم. چندی پیش، سال ها بعد از آنکه از آن خانه رفته بودم، خانه نشست کرد و دیوارش ترک بزرگی برداشت و صاحبان خانه مجبور شدند تخلیه اش کنند و بروند در یک برج مدرن زندگی کنند. آن خانه برای من نمادی بود از سنت های پوچ، از محدودیت ها، مقیاس کوچکتری بود از یک جامعه بسته و یک جو خفقان، از فضایی که آزارها پاسخی غیر از سکوت نداشتند و آنچه هجوم می آورد تنهایی بود. آن خانه مرا یاد آدم های دو رو می انداخت آدم هایی که ناظران به تار مویشان قسم می خوردند و من می دانستم که چقدر در اشتباهند. آن خانه برایم نماد بزرگی بود از تظاهر، از تصویر ایده آلی که آدم ها از خودشان به دنیا نشان می دهند، آن خانه برایم نماد پوچی بود، اعتقادات پوچ که به دردی نمی خوردند و در شرایط سخت هیچ کمکی از دستشان بر نمی آمد. نماد خدای بداخلاق لجوجی که منتظر اشت

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: پنجشنبه 28 دی 1396 ساعت: 9:32

یک سری شروع کردند که پشیمانیم از اینکه به فلانی رای دادیم ، یک سری دیگر هم شروع کردند که افتخار می کنیم رای دادیم به فلانی و آنها که به رییس جمهور 84 و 88 رای دادند بروند پشیمان باشند. بعد نمی دانم با ابراز پشیمانی یا بدتر از آن ابراز افتخار چه چیزی ممکن است حل شود یا آینده چطور ممکن است تغییر کند. تقصیری هم نداریم شاید هنوز نمی دانیم مطالبه مدنی چیست، شاید چون دوست نداشتند یاد بگیریم و یادمان ندادند. از طرف دیگر کنار تلویزیون های داخلی و خارجی که کاری غیر از پخش اخبار بد و ناامید کننده ندارند و دولتی که معلوم نیست غیر از ناامید کردن ملت قرار است چه کار دیگری انجام دهد خودمان هم افتاده ایم به جان خودمان، به جان ته مانده امیدی که در هر کسی مانده و نمی ترسیم از روزی که امیدها ناامید شوند. هر فعالیت کوچک درستی هم که می بینیم به جای تشویقش می گوییم چه فایده دارد؟ مگر می شود تغییری ایجاد کرد؟ هر آدم درست و درمانی هم که می بینیم می گوییم اینهم بعدها معلوم می شود چه کاره بوده و چقدر دزدی کرده و خورده و برده. من می فهمم برباد رفتن اعتماد را چون خودم هم همین جا زندگی می کنم، ولی نکنیم اینکار را با خودمان با روح و روانمان و روح و روان آنها که دوستشان داریم. بگذاریم یک کورسوی امیدی باقی بماند. بگذاریم کسی اگر خوبی می کند تشویق شود به خوبی بیشتر. کسی اگر صادق است دلش خوش باشد به صداقتش. کسی ا

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: پنجشنبه 28 دی 1396 ساعت: 9:32

امروز داشتم با «ه» درباره بیزاری ام از انجام کارهای اداری حرف می زدم که من را به مصیبت بزرگتری دچار کرده. انقدر از کار اداری بدم می آید که مدام به تعویقش می اندازم و این به تعویق انداختن باعث می شود در دور طولانی تر و پر مانع تری از کارهای اداری بیفتم. به «ه» گفتم دلم می خواهد یک وکیل استخدام کنم تا این کارها را برایم انجام دهد. بعد کمی فکر کردم و گفتم می توانم هم بدلم را پیدا کنم و این مسئولیت خطیر را بسپارم به او! «ه» گفت که بهتر است پولی را که می خواهم بدهم به بدلم بگذارم در جیبم و خودم نقش بدلم را بازی کنم و بروم کارهای اداری ام را انجام دهم. آخرش نتیجه این شد که خودم نقش بدلم را بازی کنم ولی آن پول را به خودم جایزه بدهم و هر بار که یک کار اداری را انجام دادم یک کتاب برای خودم بخرم یا خودم را ببرم مغازه ای که تازه در انقلاب کشف کرده ام و کتاب های دست دوم می فروشد و بیشتر از یک کتاب برای خودم بخرم.

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: پنجشنبه 28 دی 1396 ساعت: 9:32

چند وقت پیش یک نفر زنگ زد موبایلم. پستچی بود! مجله ای که اشتراکش را گرفته بودم و زمان گرفتن اشتراک آدرس خانه مامان بابا را داده بودم برده بود آنجا و هیچ کس در را باز نگرده بود و از روی شماره ای که روی پاکت مجله بود زنگ زده بود به من. گفتم دیگر آنجا زندگی نمی کنم. گفت فعلا همان دور و برهاست زنگ بزنم ببینم کی می تواند بسته را تحویل بگیرد تا بسته برگشت نخورد اداره پست. زنگ زدم و خلاصه قرار شد یکی از همسایه ها بسته را بگیرد. بهش زنگ زدم و او هم رفت بسته را تحویل آن همسایه داد.امروز یک پستچی دیگر آمد دم در خانه خودمان. خانه ما طبقه اول است و وقتی در آیفون را باز می کنیم در آپارتمان مشخص است و فاصله اش 5 تا پله بیشتر نیست. پستچی حاضر نشد این 5 تا پله را بیاید بالا و توی چشم هایم نگاه کرد و گفت خانم بیا بگیر بسته ات رو. من هم مجبور شدم بروم شال و کلاه کنم و بروم در کوچه تا بسته را بگیرم.تفاوت این دو پستچی احتمالا در میزان حس نوعدوستی و همدلی شان بود. آدم ها متفاوتند و فکر می کنم کار ما این است که بفهمیم ریشه این تفاوت ها در چیست و سعی کنیم مداخله هایمان در روان آدم ها، در جامعه، آموزش و برنامه هایمان طوری باشد که این حس نوعدوستی و همدلی را بیشتر کنیم.

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: پنجشنبه 28 دی 1396 ساعت: 9:32

خیلی روزها بوده که دلم نمی خواسته مدرسه بروم. هیچوقت اما بلد نبودم خودم را بزنم به دل درد یا مریضی مثلا. به عذاب وجدانی که اگر چنین کاری می کردم بهم دست می داد نمی ارزید. چند وقت پیش که توی کاری بودم که دیگر دوستش نداشتم و فکر می کردم بی معناست خیلی به آن روزها که دوست نداشتم مدرسه بروم فکر کردم. به این فکر کردم که دقیقا چیست که دارد مرا مجبور می کند توی کاری بمانم که دوستش ندارم و به این نتیجه رسیدم که همان مدرسه ای که دوست نداشتم بروم. آن روزها به این نتیجه رسیدم که مدرسه ما را برای همین تربیت کرده بود، برای تبدیل شدن به آدم های بله قربان گویی که کارهاشان را دوست ندارند ولی کاری هم برای عوض کردنش نمی کنند. برای تبدیل شدن به آدم هایی در یک سیستم بروکراتیک بی احساس، به جای نیمکت های زمخت حالا باید پشت میزنشینی را تجربه کنند و به جای حرف شنوی از مدیر و ناظم و معلم حالا باید از رییس هاشان حرف شنوی داشته باشند. آدم هایی که به جای تلاش برای تغییر یا بهتر کردن چیزی به شیطنت های ته کلاس یا اذیت کردن های گاه و بیگاه معلم ها دلخوش بودند تا فضا را کمی برای خودشان قابل تحمل تر کنند.هنوز باورم نمی شود که انقدر به ما دخترهای جوان 15، 16 ساله سختگیری می شد و در سنی که اینقدر دوست داشتیم زیبا و جذاب و خواستنی باشیم مدرسه تمام تلاشش را برای زشت کردنمان به کار می بست، با آن مانتوهای گشاد و بدرنگ

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: پنجشنبه 28 دی 1396 ساعت: 9:32

از دیگران: مصاحبه مجله چلچراغ با هوشنگ ابتهاج/سایه - الان من را خیلیها میشناسند. در کوچه به من سلام میکنند، سر کرایه تاکسی یا پول سبزی با من تعارف میکنند که فلانی شاعر است و فلان است. اما آیا اینها امتیاز است؟ اینها که فضیلت نیست. بین آدمهای تحصیلنکرده دور و بر ما انسانهای فوقالعادهای هستند. حیف که ما یاد نگرفتهایم دنبال آدم بگردیم. داریم دنبال مدرک دانشگاهی یا شغل فلان میگردیم. دوستی داشتیم که از ابتدایی با هم همکلاس بودیم. در کنکور در سراسر ایران نفر ششم شد، بعد هم شد کارمند عالیرتبه شرکت نفت. خب مثل بقیه آدمها مرد. در بهشت زهرا یک نفر آمد بر جنازهاش نماز میت خواند و رفت. اصلا کسی نبود جنازهاش را از زمین بلند کند، بگذارد داخل آمبولانس. من مطمئنم دیگر هیچکس سر خاکش نرفته است. دو هفته بعدش داشتم از در خانهاش رد میشدم، دیدم چراغش روشن است. یعنی وارث بلافاصله رسیده بود! این رفتاری است که دارد با آدمیزاد میشود. این آدم فوقالعاده بود. بینظیر بود. اما اصلا کسی دنبال آدم نمیگردد. همه ما اینطوریم. آدمها غریب و بیپناه ماندهاند. دارند در خودشان میپوسند. - چند نفر از این آدمها که به من میگویند آرمانگرا، خودشان پی آرمانی هستند؟ نه آرمان من؛ که هر آرمانی. انگار ماجرا این است که مثلا میگویند یک همچین آدمی هست! ببینید چقدر سماجت دارد سر آرمانش. هنوز میگوید مرغ ی

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: پنجشنبه 28 دی 1396 ساعت: 9:32

چه خوبه بعد مرگُمهله والله بگویندنهنگی مرده و وِیهله دریاش گورههله دریاش گوره لینک آهنگ هله دریا شورن درباره نیمه خوانی

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: پنجشنبه 28 دی 1396 ساعت: 9:32

سال 96 است و من دست و دلم به نوشتن نمی رود. حالم خوب است ولی بی حوصله ام. شاید با خودم می گویم که چه؟ بنویسم که چه؟ قبلا می نوشتم که چه؟ شاید نوشتن حالم را بهتر می کرد ولی از یک جا به بعد انگار به این نتیجه می رسی که حال بدت با این چیزها بهتر نمی شود. شاید هم حالم زیادی خوب است و برای نوشتن باید بد

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 13:21

اولین بار که کسی از نزدیکانم مرد چهارساله بودم. مادربزرگم مرده بود. خاطرات محوی از آن زمان دارم و یادم نمی آید غمگین بوده باشم. شاید کودک در آن سن درک نکند که مرگ چیست. بزرگتر که شدم فهمیدم مادربزرگم حدود پنجاه سال داشت که مرد و سکته قلبی کرده بود و سیگار می کشید. این روزها کتابی را تمام کرده ام

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 13:21

امشب فیلم ماجرای نیمروز را دیدم. فیلم احتمالا برای آنها که آن سال ها را دیده اند و آنهایی که ندیده اند جلوه متفاوتی خواهد داشت. گرچه آنقدر گریم ها و طراحی صحنه و لباس خوبست که آنها را که دیده اند به تمجید وا خواهد داشت و برای آنها که ندیده اند فرصتی فراهم می آورد برای دیدن. نمی دانم واقعن علاقه به

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 13:21

ویژه نامه نوروز اندیشه پویا پرونده ای در ارتباط با فیلم ماجرای نیمروز منتشر کرده که توصیه می کنم اول فیلم را ببینید و بعد بخوانیدش. حرف های مهدویان درباره فیلمش جالب است و البته اگر با فضا و آدم های آن سال ها آشنایی ندارید شاید سرنخ هایی بهتان بدهد که در سرچ هایتان به دنبال چه اسامی و کلید واژه های

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1396 ساعت: 13:21

صفحه بندی